تبليغاتX
باران من - تا پلک نگشوده ای مرا بنگر

تا پلک نگشوده ای مرا بنگر

 

نامه های نا تمام زودتر می رسند

 

اداره پست با کبوتران کامپیوتری اش

در قلب عاشقان شعبه باز کرده است

نامه های ناخوانا زودتر می رسند

بنابراین تا دریا زیر ملافه های آبی خوابیده است

تا پلک نگشوده ای

تا بیدار نشده ای

تا مرا نگاه نکرده ای

دلباخته توام

مرا بنگر

چونان آسمان که دریای مرده را

مرا ببین

من هستم

تا پلک نگشوده ای هستم

اینجا! کنار تو!

کنار دست هایت

روی میز صبحانه

در جامه دانی بنفش

 که هرگز با آن سفر نکرده ای

در لباس خوابی که نپوشیده ای

در جعبه لوازم آرایش ات روی میز توالت

کنار لوله های ماتیک رها شده

اسپری های خالی و نخ دندان

آب اکسیژنه و یک کپسول سیانور

برای روز مبادا

لطفا مرا ببین

تا پلک نگشوده ای مرا بنگر.

!! نوشته شده توسط پويا عباسي | 19:14 | یکشنبه چهارم اسفند 1387 •

RSS