رویای آهو
روی لبه ی تیز اندیشه ات راه می روم
آن جا که آهوان
برای نوشیدن رویا در گذرند
خاطر ه هاي بي خط

بیا بگذريم
از این خاطره هاي بي خط
با نگاهی بر گفته ارنستو چه گوارا: بیا بگذریم از راه های بی نقشه.
گرگي در من
صدايم
استخوان مي تركاند در گلو
گرگي، در من است
هوس آتش

سرخ می شوم
و خاکستری
هوس آتش بازی کرده ای
به آهی
خاکسترم
در لحظه اي كه هرگز از راه نرسيده، مي سوزم
وقتي شعله هاي نامرئي زبان درازی مي كنند
بي آتش مي سوزم
تو نیستی، هرگز نبوده ای

از من دیگر چیزی نمانده
نه زخم، نه فریادی
تمام شب یک نفس تو را فریاد می زنم
تو را عربده می کشم که نیستی
تو را که هرگز نبوده ای
که رفته ای
زیر انبوه ملافه های آبی گم شده ای
مرده ای، گورت را گم کرده ای
با "تب" هایم تو را می سرایم
کوچه های بی چراغ را با فریادی مستانه می لرزانم
تو را عربده می کشم که نیستی
که چیزی از من دزدیده ای
این جا چیزی کم است
یک هیچ بزرگ از هستی ام
کودکی ام
ریسمان یویويي که مرا به زندگی می آویخت را دزدیده ای
باران من را پاک کرده ای
پسر همسایه را از بازی هایم دزدیده ای
شعرهایم را به ماشین ظرفشویی تمام اتوماتیکت سپرده ای
تنهایی ام را
تمام شب هایم را دزدیده ای
خاطره ها و عکس های قدیمی را با فتوشاپ بزک کرده ای
مرا به سفر خیالي فرستاده ای
زیر خاک، به لانه موریانه ها
دیگر چیزی از من نمانده است
نه زخم ، نه فریادی!
تو نیستی، هرگز نبوده ای
و کاناپه مثل همیشه خالی است
مسافر كوچولوي من، دلتنگم!
دلتنگم.
تمام ثانيه ها را مي گردم، تمام گوشه هاي زندگي را يك به يك ورق مي زنم، تمام لحظه هايي كه حضور تو زندگاني اش مي داد.
بغض هايم، نشاني ات را دنبال مي كند. به جستجوي دستان كوچكت تمام شاخه هاي شكسته را جمع مي كنم تا خاطره هايي را زنده كنم كه در آن تو قهرمان "سرخ پوست"من بودي؛ خاطره اي از آتش و دود در هنگامه سوختن.
با دود و پيامي سرخ پوستي، بارها نجاتم داده اي ...خاطره اش اما مرا مي سوزاند ، مي كشد!
اسير مي شوم ؛مي ميرم ، زنده مي مانم ،آتش مي گيرم و مي سوزانم، براي خاطره اي كه با تو رقم بخورد ؛ براي تو، مسافر كوچولوي تمام لحظه هاي انتظارم...سرخ پوست رهايي بخش تمام خاطره ها، مي ميرم و زنده مي شوم فقط براي آن لحظه كه مرا در آغوش كوچكت پنهان مي كني تا همه تنهايي ها را فراموش كنم!
آلبومي مي سازم تا تصوير تو را در من تكرار كند،سينمايي بي پايان،عكسي جاودان و هميشه... همه جا... در رگ ها، خونم، در تنهايي بي پاياني كه مرا به تو مي رساند... حتا اگر به قيمت گذشتن از تمام آدم ها باشد...
مسافر كوچولوي من؛ دلتنگم.دلتنگ.
بي حس كننده مغز
خواب هايم پيش از من مرده اند
و من مجبورم، خواب هاي تو را ببينم
مي بينم بي آن كه بدانم
وحشت نااميدي،شعورم را مي بلعد
هوس جاده چالوس كرده ام
***
سوار بر جاگوار و فراري هاي عصيان زده 8 سيلندر
فاحشه هاي ديجيتالي با قابليت GPRS
مسافران SMS
حيات خالي
***
گارد ويژه
پليس ضد شورش در شهرهاي خالي از روح
- غذاي شورشده!
شوري نيست، شو...ر...شي در شهر نيست
***
در کوری مادرزادی که جنگ ها هدیه کرده اند
مي بينم:
ايستگاهي در قطار و صف دانشمندان وعظ
میز غذا زانوزده در زیر حمله سیاستمداران شکم گنده
تابلوهاي خسته از راهنمايي
هواپيماي لوكس
پر از سگ هاي پشمالو و كوتوله تزييني،
كه استيك و شراب قرمز سفارش مي دهند به مهماندارهاي چاق
***
باد مسافران دهكده هاي كوچك را به تابستان هاي من ميرساند
دريا نبضم را موج مي زند
دانايي...دانايي ام كجاست؟
پر از تهوع
با سيلابي بد بو از حرف و عدد، احساسم را بالا مي آورم
خالي مي شوم از خودم
حالا ديگر تو شده ام
مگر همين را نمي خواستي!؟
***
نمي بينم اما مي دانم
دانايي ام را در تجارت نان دزديده اي
تنهايي ام را با لامپ هاي كم مصرف نئون و مهتابي ، پر كرده اي
نامه هايم را با كبوتر هاي معلول نامه رسان به ناكجا مي فرستی؟
***
دزدها كراوات زده اند و بانك افتتاح مي كنند
با جايزه ويژه خوش حسابي براي مشتريان کله گنده
واتومبيل پورشه دزدي
وقتی که پليس هاي خوش حساب را وسوسه می کند.
***
زخم بستر
بستر در زخم،
هدیه ویژه برای "قانون"
توزيع مرگ در بيمارستان دولتي شهر
دولت يارانه اي
داروخانه ها ی ادغام شده در كازينو
با قفسه هايي سرشار از سوسك كش و كاندوم هاي رنگي
***
مرگ در اجبار
فاحشه ها سوار بر SMS
به دنبال مرسدس هاي سياه ضد گلوله ، به باغ هاي اطراف مي روند
باغ بي درخت
و تخت هاي دو نفره ایتالیایی چوب گردو وسط باغ!
***
چشمانم را چه كسي قرض گرفت؟
لنزهاي رنگي
باقابليت تغيير نگاه
ولع دهنده ويتامينه با عطر هلو
كاندوم "ويبره" ، ويژه ثروتمندان در تخت هاي گشاد
بزرگ كننده آلت مردان
معجزه گري براي كوچك و بزرگ كردن سينه زنان
دوشيزه پير، مردانگي مصنوعي سالخورده
چشمان پيرمرد خشکیده در سالن رقص،
اسپرم وارداتي، دوشيزه اي در راه صادرات
دستگاه عقيم كننده موش
تجارت مادران ، مخصوص كازينوهاي آن طرف آب
و تب ناخوش تخت در هماغوشي اجباري
بي حس كننده مغز
***
سياست تير خورده
تفنگي پر كينه كه جاي انسان حرف مي زند
نفرين مادران بر جنگ هاي پدرسالار
و مين هايي كه فرزندان ما را به هوا مي برند
تور سفر به ماه
در زمان مرگ
مرگ پرنده روي سيمي كه مين ها را به هم می رساند
خستگي ناتمام
آزردگي اجباري
ديدن يا نديدن؟
نبودن و هميشه در نبودن بودن
و خطابه هملت احمق در لاله زار
***
سينماي خالي در آتش
و جايزه اسكار براي بازيگر زن برهنه
فانوس
شب را پرسيدم
خنديدي
تو سراسر خنده بودي ، فانوس
***
نبضم بي قرار تكرار است
تكراري كه در آن بگويد:
در من چيزي جز تونمانده
خورشید عصرگاهی
غروب
رویاهایم
را پشت کوه می برد!
حالا
مرز سایه من
تا لب روشنی مهتاب است


